Everything is Blue

مرا به آن‌جا ببر که ابرها می روند🌊

توی‌ کتاب نیمه تاریک وجود یه بخشی هست که میگه: به محض اینکه سایه های وجودت رو ببینی و بپذیریش، سایه ای که درونت حبس کردی آزاد میشه و تو مالکش میشی.

توی یکی از جلسه هام تراپیستم منو با یکی از سایه هام مواجه کرد. یادمه اشک هایی که می ریختم برای اینکه نمیتونستم این بخش از خودم رو ببینم.دوستش نداشتم. ولی به این فکر می کنم اگه من مالک این سایه بشم چه چیزهایی توی زندگی من تغییر می‌کنه؟ اگه من از سایه ام استفاده کنم برای رسیدن به خواسته هام به چه چیزهایی دست پیدا می‌کنم؟ اما چطور میتونم ازش استفاده کنم وقتی خودش مانع رسیدن منه؟ قابل تامله.

Archive